
خدایا چنان کن سرانجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار
پنجشنبه پنجم آذر 1388
و عرفه را به یاد آور آن هنگام که در صحرای عرفه دل را به بند بند وجود کربلا گره زده ای آن هنگام که به حق ایمان داری که او روزی خون خواهی حسین را خواهد نمود.
حسین را به یاد آور آن هنگام که خدایت را صدا می کنی .وعرفات میقات دل های عاشق است و عرفه روزی است که هزاران دل سوخته و هزاران دیده منتظر ره وصال در پیش می گیرند.وعرفه روز تجدید پیمان هاست.
==========================================================
پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388
پردهي اول؛ علي: دل من
تصميم به ازدواج گرفته بودم ولي جرأت نميکردم اين مطلب را به سرورم بگويم، اما شب و روز در فکر آيندهي خود بودم، تا اينکه يك روز كه پيش حبيبم بودم به من گفت: علي جان! با ازدواج چطوري؟ من كه سرم پايين بود، زير چشمي ميديدم كه پيامبر چه لذت پدرانهاي ميبرند از اينكه به دامادي من فكر مي كند. با خجالت، آهسته گفتم: رسول خدا خود داناتر است. اما دلم عين سير و سركه ميجوشيد، نگران بودم. آخر من دلم را به ناز دلبري باخته بود و ميترسيدم كه حضرت كسي ديگري را به من پيشنهاد دهد. در قبيله ما، قريش، دختر كم نبود، اما آنكه دل مرا برده بود از آنان نبود. نگران بودم.
پردهي دوم؛ باز هم علي: خبر آمد خبري در راه است
نفهميدم چه شده بود که گفتند حبيبت با تو كار دارد. او جان من بود كه تا ندايش به گوش ميرسيد لبيك من به سوي او پرّان ميشد. اما اينبار دلم كمي ميلرزيد انگار چيزي فهميده بود. خودم را به خانه امّسلمه رساندم ، تا چشم پيامبر به من افتاد از جا كنده شده و دستهايش را گشود به سوي من آمد. من كه بهتم برده بود. چقدر پيامبر خوشحال بود! چشمانش برق مي زد و چنان ميخنديد كه دندانهاي نازش پيدا بود، و من همچنان بهت زده بودم كه گفت: علي جانم! مژده بده! مژده! . گفتم سرورم خير است انشاالله، اول بگوييد چه شده! همچنانكه مرا به سينهي خود فشار ميداد و ميخنديد گفت: خدا ازدواج تو را که فکر مرا مشغول کرده بود خود به عهده گرفت.
مرا ميگويي! پاهايم سست شد! پر از شور و تشويش. ديگر صبر نداشتم. ماجرا چيست؟ من بي دلم.

پردهي سوم؛ حبيب خدا: در آسمان
نشسته بودم كه دوست آسماني من، جبرئيل، با شاخههاي سنبل و ميخك (قَرَنفُل) نزد من آمد و آنها را به من داد، من آن دو را گرفتم و بوييدم و گفتم: دسته گل به چه مناسبتي است؟ دوستم گفت: مگر خبر نداري ؟ خداوند حوران بهشت را امر فرموده که تمام فردوس را تزيين كنند، به بادهاي بهشتي هم دستور داده تا با بوي انواع عطر بوزند، و حورالعين را به خواندن سورههاي «طه» ، «ياسين» ، «شوري» و... امر فرمود، و به يک ... .
جبرئيل هم ذوق زده و يك نفس، با آب و تاب مشغول تعريف بود اما من هنوز جوابم را نگرفته بودم . اين همه بريز و بپاش براي چه؟ مگر عروسيه؟! در اين فكرها بودم كه دوستم گفت: خدا به جارچي بهشت گفته كه جار بزند: اي پريان من! اي بهشتيان جمع شويد كه اينجا جشن عروسي است! فاطمه را عروس علي كردم. علي به دلبرش رسيد، آخر آنها دل دادهي هم بودند... . جبرئيل همچنان داشت تعريف ميكرد. اما من وقتي اين را شنيدم ناگاه به شوق از جا پريدم و خدا را شكر گفتم. بنازم به تو اي خداي خوب من كه چه خوب در و تخته را به هم جور ميكني. خودم را جمع كردم كه ببينم ديگر چه خبر بوده. دوست آسمانيم گفت: خداوند تبارک و تعالي به راحيل، آ ن پري خوش كلام و خوش صدا، امر فرموده که خطبه بخواند.

پردهي چهارم؛ راحيل: قرار عاشقي
من هم مثل همه پر از شور بودم و تصميم داشتم كه خطبهي اين دو عاشق را به زيباترين شكل بخوانم، خطبهاي ماندگار. من چقدر خوشبخت بودم خطبهي زهرا و علي را ميخواندم. همه ساكت بودند و من گلواژههاي ادبستان عاشقي را بر هم ميتنيدم. همه ساكت بودند و به من گوش ميدادند. تا آنكه من با صلواتي به حبيب خدا كلامم را تمام كردم كه خِتامش به مِسك باشد. به شور اين پيوند و اتمام خطبه همهمهاي به پا شد كه ناگاه آن خدا به ندايي گفت: «اي حوريان بهشت من! به علي بن ابي طالب حبيب محمّد، و فاطمه دختر محمّد تبريک بگوييد. من براي آنان خير و برکت قرار دادم». خاضعانه به درگاه خداوند عرض كردم: پروردگار من، برکت تو بر آن دو بيشتر از آنچه ما در بهشت ديديم نيست؟ خداوند، بنده نوازانه فرمود: اي راحيل! از جمله برکت من بر آن دو اين است که آنان را بر محبّت خودم، با هم همراه ميکنم و حجّت خود بر مردم قرارشان ميدهم، و قسم به عزّت و جلالم که از آن دو، فرزنداني بوجود خواهم آورد که در زمين گنجينهداران معادن حکمت من باشند.
پردهي پنجم؛ علي: شكرانه
من به عشقم رسيده بودم و بسان موج به ساحل رسيده آرام بودم. و تنها آنچه بايد ميكردم افتادن به پاي كسي بود كه پيوند دهندهي دلهاست. اين بود كه بيدرنگ و متواضعانه، از صميم دل زبان گشودم كه: «رَبِّ اَوزِعني اَن اَشکُرَ نِعمتَکَ التي اَنعمتَ عَلَيَّ» پروردگارا! مرا بر آن دار که شکر نعمتي که به من دادي، به جاي آرم (نمل: 19)
حبيبم نيز دعاي مرا آمين گفت .

پردهي ششم؛ فاطمه: شاهد پرده نشين
سالها بود كه من از پس پرده به كمالات علي دل سپرده بودم. من هم به علي دلباخته بودم و او خبر نداشت. هربار كه در خانه براي خواستگاري به صدا ميآمد مرا موج تشويش و اندوه ميبرد. هميشه با خود ميگفتم چه ميشد كه علي به خواستگاري من ميآمد؟ با خودم ميگفتم بروم و به پدر بگويم كه خود به علي پيشنهاد دهد، اما من كه چنين رويي نداشتم.
گاهي وقتها كه تنها بودم در خيالم به عروسيَم فكر ميكردم. به اين كه در كنار تو براي خطبه عقد نشستهام. آن موقع بود كه بي اختيار خندهام ميگرفت. من كه در زندگيام مدام در سختي و غم بودم، تمام خوشيهايم را با تو ميجستم. و هميشه منتظر رسيدن به تو بودم. اكنون كه همسر توام، اكنون كه تو مال مني، چقدر خوشحالم.
راستي چقدر من و تو به هم ميآييم!
پردهي هفتم؛ پيامبر: راز ناز
رازي در دلم بود كه بايد به علي ميگفتم. او بايد ميدانست كه چقدر براي من و دخترم عزيز است. صدايش كردم و به او گفتم: علي جانم! بزرگاني از قريش در مورد ازدواج فاطمه با تو مرا سرزنش کردند و گفتند: ما او را از تو خواستگاري کرديم ولي او را به ما ندادي، بلکه به عقد علي در آوردي، من هم به آنان گفتم: قسم به خدا، من اين کار را نکردهام، خداوند او را به شما نداد و به عقد علي در آورد، جبرئيل بر من نازل گشت و گفت: اي محمّد! خداوند- جل جلاله- ميفرمايد: اگر علي را خلق نکرده بودم، براي دخترت فاطمه، در روي زمين، از آدم تا خاتم، کفو وهمتايي نبود. آري تو همسر زهرايي. جز تو كسي در قد زهرا نبود. جز تو كه ميتواند نيمهي زيبندهي زهرا باشد؟ كه ميتواند پدر حسنين باشد؟ دوستت دارم علي جان!

پردهي هشتم؛ من: خوشههاي پند
من وارد صحنه ميشوم. چراغها روشن ميشود. هنوز گونه تماشاچيان به تب اين نمايش گرم است و چشمها خيره. وسط صحنه ميايستم و شروع ميكنم:
سلام
به شما شاهدان اين پيوند آسماني، تبريك ميگويم.
سوالي از شما ميپرسم: كجاي اين داستان زندگي و دنياي رنگ باختهي من و تو را نقش ميزند؟
چند دقيقهاي بر جاي خود بنشينيد. و همچنان كه به اين آيات گوش مي كني، ببين علي و زهرا كه حجت براي تو هستند ماجراي ازدواجشان چه درسي براي تو دارد؟
من از خودم شروع ميكنم. درسي كه من گرفتم اينها بود:
1- زن و شوهر بايد كفو هم باشند. و كفويت يعني همان همسري. يعني قد و قوارشان يكي باشد. قديميها ميگفتند كبوتر با كبوتر ... . اين همسري و هم شأني در همه چيز است در تيپ، در خانواده، در دارايي، در تحصيلات و در... . ديديد چقدر بعضي زن و شوهرها نا متوازنند؟
2- نتيجهي ازدواج فرزند است. خدا علي و زهرا به هم رساند تا حسن و حسين از دامن آنان برآيند. چقدر اين نكته مهم است و چقدر ما به آن بي توجه. در انتخاب همسر دقت كنيم و ببينيم فرزندمان از ريشهي كه شيره مي خورد و در دامان كه پرورده ميشود. خلاصه آنكه ما نيم سيبي هستيم كه سراغ نيمهي گم شدهايم. بايد حواسمان باشد كه به كه ميچسبيم!
شما چه درسهايي گرفتيد؟
سه شنبه نوزدهم آبان 1388
شعرسبز ...
ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم(۱)
قصد بر هم زدن شهر و شرارت داریم
***

***
جهت جور و جفا بر همه ی خلق الله
ما تقاضای کمی نرمش و فرصت داریم
***
گر که مظلوم بُوَد ظاهرمان غصه نخور
توی خلوت همگی دعویِ قدرت داریم
***

***
چون کلفت است کنون گردنمان، زین بابت
ما ز کیهان و رجا هر دو شکایت داریم(۲)
***
.jpg)
***
از گوگوش(۳) تا رجوی(۴) حامیِ ما میباشند
از همین دست بسی فضل و سعادت داریم
***

***
چِهِل و هفت شهید ره ما زنده شدند!(۵)
کِی خجالت ز چنین گند و فضاحت داریم
***

.jpg)
***
زیر لب هم تو مزن حرف عدالت زیرا
نه شجاعیم و نه اینگونه شهامت داریم
***
ما که خود صاحب اموال زیادی هستیم
چه نیازی به قوانین و قضاوت داریم؟
***
زیر بار سخن حق چو نرفتیم؛ بدان
که آلرژیه (۶)! ! شدیدی به عدالت داریم
***
بس که سرد است هوا، زین سبب از روی نیاز
قصد آتش زدن خانه ی ملت داریم
***
گفته بودیم تقلب شده، اما به خدا
نه دلیلی و نه مدرک، و نه حجت داریم
***
هر که حتی به زبان، دشمن اسرائیل است(۷)
با تمام وجنات وی عداوت داریم
***
حال، چون منتظری(۸) و دو سه تا فرد دگر
شخص درمانده پس پرده و عزلت داریم
***
زانکه پوسید کنون یکسره اندیشه ی ما
ره بسوی شب و تاریکی و ظلمت داریم
***
موسوی داده بیانیه، از این رو دیگر
آبروریزیه بسیار و فِضاحت داریم(۹)
***
خاتمی کیست؟ به جز آنکه زند لاف و دروغ
گوید و ما به وی اینگونه ارادت داریم(۱۰)
***
همچو کروبی و مانند دگر اندیشان(۱۱)
نه ادب در سخن و ، اصل و اصالت داریم
***
چون که رو گشته کنون دست خیانتکاران
ز شما جمله تقاضای وساطت داریم(۱۲)
***
مثل بی بی سی و اصحاب وی اندر ایران
حامیه پر گنه و اهل قصاوت داریم(۱۳)
شاعر:آقای علی میرزایی
***http://22kh1388.blogfa.com/post-59.aspx
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388
استاد حسين صبحدل، موذن انقلاب و پيشكسوت قرآنی كشورمان پس از سالها تحمل رنج بيماری، ساعتی قبل در منزل خود دار فانی را وداع گفت.
به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، استاد حسين صبحدل، موذن انقلاب و پيشكسوت قرآنی كشورمان پس از سالها تحمل رنج بيماری ساعتی قبل دار فانی را وداع گفت، همچنين مراسم تشييع جنازه آن مرحوم ساعت 9 صبح فردا از مقابل مسحد المهدی(عج) واقع در مجيديه جنوبی برگزار میشود.
اين استاد پيشكسوت از فعالان قرآنی برجسته و شاخص ميهن اسلامیمان بود و چند سالی در بستر بيماری به سر میبرد، در روزهای اخير با مشكلات جسمی بيشتری روبرو شده بود.
بنا بر اين گزارش، استاد صبحدل كه در منزل خود تحت مراقبتهای پزشكی و پرستاری قرار داشت، در روزهای اخير چندين بار با ابتلا به عفونتهای ريوی، دچار مشكلات بيشتر و حادتری از نظر جسمی و سلامتی شده بود.
استاد صبحدل كه بسياری از مردم ايران اسلامی با صدای گرم و ملكوتی او به عنوان موذن از صدا و سيمای جمهوری اسلامی ايران آشنا هستند، بنا بر اذعان بسياری از همراهان و افرادی كه او را از نزديك میشناسند، يكی از پيرغلامان واقعی مكتب اباعبدالله الحسين (ع)، يك انسان پايبند به چارچوب عملی آرمانگرايی دينی و يك خادم بزرگوار و پرتلاش در آستان نورانی قرآن كريم بود.
يادآوری میشود، استاد صبحدل در سال 1310 در تهران به دنيا آمد و كارمند بازنشسته صدا و سيما است. برگزاری جلسات قرآن در مساجد محلات، داوری مسابقات قرآنی استانی و كشوری در رشته صوت و لحن در دهههای 60 و 70، تهيهكنندگی و نويسندگی برنامههای سحر و مناسبتهای مذهبی و اذان معروف از جمله يادگارهای ماندگار ايشان است.
سرود «خمينی ای امام»، «راه امام در كلام امام»، «بانگ توحيد»، «طلايهداران انقلاب»، «حماسه رزمندگان»، «ماه محرم» و مناجاتهای راديو و دعای هنگام تحويل سال و بيش از 1300 اثر راديويی ديگر، گويای زندگی استاد صبحدل است.
همچنين از جمله كارهای ماندگار صبحدل، اذان به ياد ماندنیاش در نغمه بيات ترك بود كه با مقدمهای شكوهمند آغاز میشود؛ اذانی كه قدمت آن به سه دهه میرسد و بايد آن را از آخرين اذانهای شكوهمند به شمار آورد
سه شنبه دوازدهم آبان 1388
با خبرشدید؟ازچی؟میگم خدمتتون.از برنامه با شکوه جنبش سبز برای روز ۱۳ آبان.این جنبش سعی دارد تا در این روز نیز سودجویی کرده و در اقدامی خدا ناپسندانه و البته اصلاحات پسندانه از این روز باز هم برای اعتراض استفاده نماید.البته اگه آدم مثل لقمان حکیمانه نگاه کنه میتونه از این سبز ها درس بگیره!درس چی؟درس سیریش شدن در رسیدن به خواسته های غیر عقلانیش.مثلا اگه شما یه دفعه خواب دیدید که یه سانتافه سوار شدید میتونید صبح که از خواب بلند شدید صورتتون رو یک رنگ به دلخواه بمالید همون رنگی هم لباس بپوشید بعد نفت رو وسایل خونه بریزید و بابای کارمندتون رو مجبور کنید یا سانتافه می خری برام یا میسوزونم!
البته برنامه ریزی هم از دیگر موارد مثبت سبزی هاست مثلا برنامه فردا به شرح زیراست:
موج آفرینی اول - اللهاکبر سبز، ساعت ۹
موج آفرینی دوم - مچبند سبز، پرچم سبز
موج آفرینی سوم - شعارهای سبز
موج آفرینی چهارم - راهپیمایی سبز
موج آفرینی پنجم - زنجیر انسانی سبز
موجآفرینی ششم - عکس و فیلم سبز
البته این برنامه بر اساس درخت دانش برنامه ریزی شده.که ریشه های این درخت در خاک نفاق است و با خون جوانان بی گناه آبیاری شده است.و باغبان با تجربه ای چون آقایان... داشته است.
خیلی خوب دیدید که برنامشون سرشار از گرامی داشت ۱۳آبان بود.
البته آقایان موسوی و خاتمی مردمک مشتاق رو از سخنان همچون علف سبز خودشون بی نصیب نمیذارن.
البته از تظاهرات کنندگان خواهشمندیم برای اینکه سخنرانی ایشون رو از دست ندن از مترو استفاده نکنن چون مترو فعلا خودش داره حزب تشکیل میده.شاید اسمش بشه مترویسم!و با مردم زیاد سازگار نیست.
جمعه هشتم آبان 1388
جاودانگی یک شهید ...
می گویند تو رفته ای و ما مانده ایم
ما با تمام نا جوانمردی هایمان
ما با تمام ترس هایمان
ما با تمام آنچه به آن دل بسته ایم
ما با تمام آنان که دوستشان داریم
ما با تمام روزمرگی هایمان
ما با تمام معصیت هایمان
ما با تمام فراموشکاری هایمان
ما با تمام....
تو با تمام جوانمردی ات
تو با تمام دلاوری هایت
تو باتمام آنچه ازآن دل بریدی
تو به سوی آنکه دوستش داری
تو به سوی زندگی جاودانت
تو با تمام معصومیت هایت
تو با تمام دل تپیدن هایت
تو با تمام....
راستی ما نمانده ایم
ما به راستی در مانده ایم
راستی تو نرفته ای
تو به راستی یک حقیقت جاودانه ای
ما با تمام نا جوانمردی هایمان
ما با تمام ترس هایمان
ما با تمام آنچه به آن دل بسته ایم
ما با تمام آنان که دوستشان داریم
ما با تمام روزمرگی هایمان
ما با تمام معصیت هایمان
ما با تمام فراموشکاری هایمان
ما با تمام....
تو با تمام جوانمردی ات
تو با تمام دلاوری هایت
تو باتمام آنچه ازآن دل بریدی
تو به سوی آنکه دوستش داری
تو به سوی زندگی جاودانت
تو با تمام معصومیت هایت
تو با تمام دل تپیدن هایت
تو با تمام....
راستی ما نمانده ایم
ما به راستی در مانده ایم
راستی تو نرفته ای
تو به راستی یک حقیقت جاودانه ای
جمعه یکم آبان 1388
روز مرگی ...
ای عشق همه بهانه از تو
روزمرگی یعنی :صبح صبحانه خوردن و بعدپی کاری رفتن و ظهر ناهار خوردن بعد استراحت و شاید کار و شب شام خوردن و خوابیدن و باز روز بعد روز از نو روزی
از نو.
روز مرگی یعنی یک زندگی پر از عادت و بی حاصل.خمود و بدون غایت.روز مرگی یعنی....اینجاست که انسان احساس می کند باید پنجره ای به درون جان او
گشوده شود.
و اگر چنین شد آدمی وزش نسیمی تازه را با تمام دل احساس خواهد کرد نسیمی روحبخش و جان فزا.
احتیاج ما به این نسیم تازه و معطر بیش از آب و غذاست.و اگر آن حال و هوای معنوی و روحانی در کوچه پس کوچه های دل سرنزند و اگز آن نسیم ملایم
در درون جان نپیچد جان آدمی خواهد افسرد.
سید انبیا حضرت رسول فرمودند:هر گاه چهل روز بگذرد و مومن دانشمندی پرهیزکار را نبیند قلبش میمیرد.
این روزها روز مرگی بر اکثریت ما چیره شده.بیایید تلاش کنیم تلاش کنیم تلاش کنیم.
خواهش می کنم نظراتتون رو راجع به فرار از روزمرگی بفرمایید
روزمرگی یعنی :صبح صبحانه خوردن و بعدپی کاری رفتن و ظهر ناهار خوردن بعد استراحت و شاید کار و شب شام خوردن و خوابیدن و باز روز بعد روز از نو روزی
از نو.
روز مرگی یعنی یک زندگی پر از عادت و بی حاصل.خمود و بدون غایت.روز مرگی یعنی....اینجاست که انسان احساس می کند باید پنجره ای به درون جان او
گشوده شود.
و اگر چنین شد آدمی وزش نسیمی تازه را با تمام دل احساس خواهد کرد نسیمی روحبخش و جان فزا.
احتیاج ما به این نسیم تازه و معطر بیش از آب و غذاست.و اگر آن حال و هوای معنوی و روحانی در کوچه پس کوچه های دل سرنزند و اگز آن نسیم ملایم
در درون جان نپیچد جان آدمی خواهد افسرد.
سید انبیا حضرت رسول فرمودند:هر گاه چهل روز بگذرد و مومن دانشمندی پرهیزکار را نبیند قلبش میمیرد.
این روزها روز مرگی بر اکثریت ما چیره شده.بیایید تلاش کنیم تلاش کنیم تلاش کنیم.
خواهش می کنم نظراتتون رو راجع به فرار از روزمرگی بفرمایید
سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388
سلام به همه خوانندگان عزیز.
ببخشید اگه این روزا وبلاگ رو دیر به دیر به روز می کنم.
تصور شما از حال آدمی که ۵:۳۰ صبح از منزل بیرون میره برای رسیدن به دانشگاه تا ۱۰ شب که به خونه می رسه چیه؟؟؟؟!!!!!
به هر حال سعی می کنم روزای تعطیل هم به نظرات رسیدگی کنم هم به پست مطالب.
یا علی.
دعا یادتون نره.


